نایب رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ضمن اعلام مخالفت با طرح تدریس ادبیات زبانهای قومی و محلی مصوب این کمیسیون گفت: طرح اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی که در کمیسیون آموزش تصویب شد را خلاف امنیت ملی میدانم و امیدوارم رییس مجلس و مراجع بالادستی به این موضوع ورود کنند.
احمدنادری نماینده مجلس و نایب رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات، در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری کلاغ نیوز به بررسی مهمترین چالشهای طرح تدریس ادبیات زبان های محلی و قومی که ۱۴ آذرماه در نشست این کمیسیون تصویب شده بود، پرداخت.
اخیراً کمیسیون آموزش طرحی را برای آموزش ادبیات زبان های محلی و اقوام تصویب کرده است، طرح چنین موضوع یا موضوعاتی را در مجلس چگونه ارزیابی میکنید ؟
در ابتدا باید باید به دو نکته اشاره کنم نخست اینکه در روزی که کلیات طرح در کمیسیون به رای گذاشته شد، بنده در مسافرت کاری بودم و در مجلس حضور نداشتم و از قبل هم در جریان این طرح نبوده ام که ملاحظاتم را خدمت همکارانم بیان کنم و در جلسه روز یکشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۰ هم که دیدم جزئیات این طرح در دستور کار است، به نشانه اعتراض جلسه کمیسیون را ترک کرده و البته به همکاران حاضر هشدارهای لازم را دادم. به نظرم برخی موضوعات از جهت جنس و ماهیت ظرفیت تقنینی ندارند و نیازی هم نیست مجلس در همه موارد و زمینه ها قانون گذاری کند. در حال حاضر کشور ما با تورم قوانین و مقررات مواجه است و این با فلسفه قانون و قانون گذاری که واجد ویژگی هایی چون عام بود گی، پیش بینی پذیری و دارا بودن ضمانت اجرای روشن است مغایر است.
برخی موضوعات دارای ماهیت تخصصی، تکثر و تنوع موضوعی و اجرایی هستند بگونهای که در عمل قانونگذاری در آن حوزه ممتنع است، اینجاست که علمای علوم اجتماعی و حقوق معتقدند که مجلس باید به شان دیگرش یعنی نظارت تکیه کند و از قانون نویسی غیر عملیاتی بپرهیزد. به عنوان مثال جامعه ممکن است به صورت تاریخی دارای نظمی طبیعی و خودبنیاد باشد در این صورت قانون باید پاسدار و امتداد بخش این نظم و سامان تاریخی باشد نه اینکه به صورت ارادهگرایانه نظم را به هم بریزد و منازعه های مصنوعی و فرسایشی را ایجاد کند.
آیا این طرح را مصداق این دیدگاه کلی خود میدانید و معتقدید که این موضوع نیز فاقد ظرفیت قانون نویسی و ماهیت تقنینی است؟
بله همین طور است ! اول اینکه برخلاف تمامی کشورهای غرب آسیا، کشور ما یعنی ایران دارای نظم زبانی و فرهنگی طبیعی است. هیچ ارادهای برای تحمیل زبان فارسی یا ممانعت از زبانهای محلی و قومی وجود نداشته و ندارد و از زاویه زبانشناختی تاریخی هم میتوان گفت زبان فارسی زبان مادری و فرهنگی و تاریخی همه ایرانیان است چون اصلاً قومی به نام فارس در ایران وجود ندارد که این زبان به صورت خاص منتسب به آنها باشد.
شاید نقشی که آذربایجانیها و کردها، مازنی و گیلک ها در آفرینش و بسط زبان فارسی داشته اند ساکنان استان فارس و مشهدیها نداشته اند یا نقشی یکسان ایفا کرده اند.
لذا باید گفت که ایران؛ کانادا، بلژیک و سوئیس نیست و دوگانه زبان ملی – زبان محلی یا قومی در ایران هیچ گاه وجود نداشته و همه ایرانی ها این زبان را میراث خود دانسته و زبان های محلی نیز به موازات زبان ملی در ایران همیشه آزاد بوده اند، حتی یک مورد ممانعت از استفاده از زبان محلی در مناسبات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی وجود ندارد.
توجه داشته باشید که مناسبات اجتماعی و فرهنگی تنها در آموزش و پرورش رسمی خلاصه نمیشود بلکه طیفی از کنشهای اجتماعی و فرهنگی را در برمیگیرد، بعنوان مثال طبق آمارها تعداد کتب، تئاترها، مطبوعات و فیلمهایی که به زبانهای محلی در ایران ساخته شدهاند از تمام کشورهای همسایه ما به ویژه ترکیه بیشتر است که همه میدانند قدرتمندتر از آموزش و پرورش رسمی هستند.
لذا ما نباید تحت تاثیر روایتهای غیر تخصصی و رسانهای خاصی قرار بگیریم و تصور کنیم به صرف اینکه زبانهای محلی تحت آموزش رسمی در مدارس نیستند پس در حال زوال هستند. به صورت کلی نباید به گونه ای قانون نویسی کنیم که نظم طبیعی زبانی در ایران را بههم بریزیم و شهرها و محلات کشور را به عرصه منازعه زبانی تبدیل کنیم و تجربه هندوستان را به شکلی دیگر تکرار کنیم.
تصویب چنین طرحی چگونه نظم طبیعی زبانی در کشور را مختل میکند؟
اصل ۱۵ قانون اساسی به صراحت اجازه آموزش ادبیات زبانهای محلی و قومی را داده است و به اندازه کافی روشن است بگونهای که دیگر نیاز به قانونگذاری و ورود مجلس ندارد. این وظیفه فرهنگستان زبان و نهادهای تخصصی مثل وزارت میراث فرهنگی است که این موضوع را به انجام برساند. بدیهی است که تکرار صرف اصل قانون اساسی در قانون عادی بر خلاف حکمت قانون گذاری است .
بنده بعنوان یک مردمشناس که رشته تحصیلی و آکادمیک خودم در این حوزه است، از چند مرکز و کارشناس زبانشناسی ایرانی پرسیده ام که در حال حاضر در ایران چند زبان محلی داریم؟ هیچ یک از آنها تعداد دقیق آنها را نمیدانند، چون ما در این زمینه کار خاصی انجام ندادهایم و احساس نیاز هم نداشتهایم.
برخی معتقدند در ایران بیش از ۵۰۰ زبان و گویش محلی وجود دارد. با این وصف آموزش و پرورش چگونه و با چه ساز وکار و امکاناتی میخواهد همه آنها را آموزش دهد؟ مثلا در حوزه ادبیات محلی آذربایجان دهها نوع ادبیات و گویش محلی وجود دارد، در حوزه کردی به میزان بیشتری تنوع وجود دارد، در حوزه زبانهای گیلکی، مازنی و بلوچی این تنوع بمراتب بیشتر است و شناسایی تک تک آنها نیازمند صرف وقت و شناسایی تخصصی است که تاکنون انجام نگرفته است.
تصویب چنین طرحی در مرحله اول موجب منازعه گویشوران زبانهای محلی با هم می شود گاه در یک شهرستان یا شهر و حتی در یک بخش چندین زبان و گویش محلی با ادبیات محلی خاص وجود دارد، چطور میتوان یکی را آموزش داد و بقیه را مجبور به یادگیری ادبیات دیگری کرد ؟ بیتردید زمینه منازعات محلی زیادی فراهم میگردد و این یکی از مجراهایی است که امنیت ملی و سلامت نظام آموزش عمومی کشور را مختل میکند.
جالب است بدانید که انگلیسیها با دامن زدن به تنوعات و تکثرهای زبانی در هند زمینه را برای منازعات محلی و در نهایت قبولاندن زبان انگلیسی به همه گروه های زبانی فراهم کردند. به علاوه اینکه حتی اگر به شیوههای مختلف مثل اختصاص نمره یا تشویق و اجبار آموزشی صرفاً یکی از زبانهای محلی را آموزش دهیم در این صورت یکی از زبان های محلی را ارتقا خواهیم داد و با استانداردسازی ناعادلانه باقی زبانهای هم ارز از بین خواهند رفت و این بر خلاف عدالت و حقوق زبانی گروههای زبانی مختلف و تخریب آشکار میراث فرهنگی کشور است.


